تمرین خلاصه نویسی در فارسی با داستان قورباغه و گاو نر

تمرین خلاصه نویسی در فارسی با داستان قورباغه و گاو نر برای تمرین نوشتن و شنیدن در زبان فارسی برای آموزش آنلاین زبان فارسی ویژه کودکان و نوجوانان ایرانی داخل و خارج از کشور نمونه کلاس آنلاین زبان فارسی شماره 3 فارسی آموز: آریان توتونچیان از کشور آمریکا مدرس: هاجر عزیز زنجانی فعالیت آموزشی: تمرین

Read more

About Dr. Mohammad Hossein Hariri Asl

Dr. Mohammad Hossein Hariri Asl is an English and Persian instructor, researcher, inventor, author, blogger, SEO expert, website developer, and the creator of LELB Society. He's got a PhD in TEFL (Teaching English as a Foreign Language). Study our guest posting guidelines for authors.

15 comments on “تمرین خلاصه نویسی در فارسی با داستان قورباغه و گاو نر”

  1. برکه ای بود که قورباغه ها در آن زندگی می کردند. قورباغه ها اندازه های مختلفی داشتند. یک قورباغه بزرگترین بود. او فکر می کرد که او بزرگترین حیوان است. یک روز بچه ها به برکه ای رفتند و یک گاو را دیدند. دیدند که گاو از قورباغه بزرگتر است. آنها ماندند و با گاو حرف زدند. آنها به برکه ی خود رفتند و به پدرشان در مورد گاو گفتند. قورباغه که می خواست به اندازه گاو
    بزرگ باشد، بدنش را خیلی باد کرد. قورباغه های دیگر به او گفتند که نکن اما او گوش نکرد و منفجر شد. همه از این که او به آنها گوش نداد ناراحت بودند

    چرا قورباغه اینقدر شکمش را باد کرد؟

      • بله، کاملا درست است پریسا. مکس که یک قورباغه مغرور و متکبر بود، آنقدر شکمش را باد کرد تا اینکه ترکید یا منفجر شد. این هم آخر و عاقبت غرور بیش از حد و خودبزرگ بینی است.

    • آفرین دل آرا، بسیار کامل و با جزئیات، داستان فارسی قورباغه و گاو نر را خلاصه نویسی کردی! این داستان فارسی به ما می آموزد که هر کس باید خودش را همانطوری که هست، بپذیرد و قبول کند و بیش از حد، مغرور نباشد.

  2. قورباغه هایی بودند که با هم زندگی می کردند، اما آنها متفاوت بودند. بزرگترین قورباغه فکر می کرد که بزرگترین حیوان موجود است. او نمی دانست که حیوانات بزرگتر از او وجود دارند. یک روز بچه‌هایش به جای دیگری رفتند و گاوی را دیدند که خیلی بزرگ‌تر از پدرشان بود، پس برگشتند تا به پدر بگویند حیوانات دیگری هم هستند که بزرگ‌تر از او هستند و پدر باور نکرد و نفسش را حبس کرد. که او از تلاش برای بزرگتر شدن جان باخت، حتی اگر دوستانش به او گفتند که این کار را نکن

    به نظر شما چرا مکس اینقدر به بزرگ بودن اهمیت می داد؟

      • بله دل آرا. دقیقا همین طور است. مکس که فقط یک قورباغه بود، فکر می کرد با حبس کردن نفسش در سینه می تواند به اندازه یک گاو نر بزرگ شود که البته فقط یک خیالبافی بود. مکس، جان خود را به خاطر این خیالبافی از دست داد.

    • آفرین بر شما، پریسا! واقعا عالی و کامل خلاصه نویسی کردی. جان باختن قورباغه مغرور، مکس، به این دلیل بود که نمی توانست موجودی از خود بزرگتر را ببیند و حتی قبول کند که موجودی می تواند از او بزرگتر و قوی تر باشد. این سرانجام هر آدم مغرور و حسودی است که به اشتباه فکر می کند بهترین و قوی ترین انسان در کل دنیا است.

  3. یک قورباغه بود که همش غک کرد بزرقترین هیوان بود. بچهاش یک هوان دیدن که خیلی بزرگتر از قورباغه بود. به باباش گفتن و فکر کرد هنوز بزرگترین حوان بود. هدش باد کرد تا مرد

    • آفرین آریان، خیلی خوب داستان رو فهمیدی. بعد از این یک جمله کامل نوشتی یک بار خودت هم بخون که اشتباه تایپی نداشته باشی. حالا نوشته تو رو با کلمات درست می نویسم
      یک قورباغه بود که همه اش فکر می کرد که بزرگترین حیوان است
      بچه هایش یک حیوان دیدند که خیلی بزرگتر از قورباغه بود
      به بابایشان گفتند و او فکر می کرد هنوز بزرگترین حیوان است. او خودش را آنقدر باد کرد تا ترکید و مرد

  4. پادکست داستان قورباغه و گاو نر را هر چند بار که لازم است ببینید و خلاصه آن را در پاسخ به این کامنت بنویسید

    • مکس یک قورباغه بزرگ بود. همه را مسخره می کرد و گفت از او بزرگتر حیوان نیست
      بچه های مکس یک گاو بزرگ دیدند و ترسیدند
      بچه ها به بابا گفتن که چی دیدند
      مکس خواست خودش را نشان دهد که بزرگ بزرگ است و خیلی خودش را باد کرد قورباغه ها گفتن بسه ولی مکس گوش نکرد
      مکس خیلی خودش باد کرد و ترکید

      • آفرین سحر. بسیار کامل و خوب به پرسش پاسخ دادید. این داستان فارسی به ما این درس را می دهد که غرور و تکبر چقدر می تواند مضر و زیانبار باشد. در این داستان، قورباغه برای اینکه نشان دهد که خیلی بزرگ است، خودش را باد کرد تا اینکه ترکید و نابود شد.

Leave a Comment