Log in

واژگان ربطی در زبان فارسی با کاربرد آنها و مثال های ساده – دستور زبان فارسی

آشنایی با واژگان ربطی در زبان فارسی به همراه کاربرد آنها و مثال های ساده و فراوان با ترجمه انگلیسی مناسب برای آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان و تمرین دستور زبان فارسی و نگارش پیشرفته

واژگان ربطی در زبان فارسی

واژگان ربطی، به واژه یا واژگانی گفته می شود که به کمک آنها می توانیم جمله ها را به هم وصل کنیم. واژگان ربطی هم در صحبت کردن و هم در نوشتن استفاده می شوند. با این وجود، استفاده اصلی آنها در مقاله نویسی و نگارش پیشرفته در زبان فارسی می باشد.

طبقه بندی واژگان ربطی بر اساس کاربرد آنها

در این درس فارسی، تلاش شده است مهم ترین و پرکاربردترین واژگان ربطی در زبان فارسی را بر اساس کاربرد آنها طبقه بندی کنیم. برای هر کدام از واژگان ربطی، مثالی آورده شده است.

واژگان ربطی فارسی درباره افزودن مطلب

به علاوه  = additionally

مبلغ اجاره خانه بسیار مناسب است. به علاوه، خانه در موقعیت خیلی خوبی قرار دارد.

راستی / در ضمن = by the way

راستی، اگه در درس ریاضی سوالی داشتی، می تونی از من بپرسی. آخه من دبیر ریاضی هستم.

علاوه بر این = in addition, additionally

قرارداد جدیدی در حال انجام است. علاوه بر این، به کارکنان یک طرح پاداش ارائه می شود.

نه تنها … بلکه = not only … but also

نه تنها فیلم را دوست نداشتم، بلکه از آن متنفر هم بودم.

وَ = and

او بچه گربه را برداشت و در جعبه گذاشت.

همچنین = also

او به زیبایی آواز می خواند و همچنین فلوت و پیانو می نوازد.


واژگان ربطی فارسی درباره مقایسه

به همین ترتیب / به همین شکل = in the same way

نامه اولی که برایم نوشت کمتر از یک صفحه بود و نامه دومش به همین ترتیب کوتاه بود.

در مقایسه با = in comparison to

او مردی با صدای رسا و اجتماعی بود. در مقایسه، برادرش نسبتاً خجالتی بود.

نسبتا – حدودا – تقریبا = relatively, almost

در مقایسه با تاریخ کلاس های حضوری و فیزیکی، کلاس های آنلاین نسبتا / حدودا / تقریبا مدرن یا نوظهور هستند.


واژگان ربطی درباره نشان دادن تضاد

از سوی دیگر / از طرف دیگر = on the other hand

من دوست دارم بیرون غذا بخورم، اما از طرف دیگر، باید سعی کنم در پول خود صرفه جویی کنم.

اگرچه = although, however

اگرچه این کار را بارها انجام داده ای، ولی با این وجود باید به اندازه کافی دقت و توجه داشته باشی.

البته = of course

“آیا در امتحانات پایان ترم موفق شدی؟” “البته که موفق شدم. اون هم با معدل بسیار بالا!”

با وجود = despite

ریکاردو با وجود مصدومیتش در بازی روز شنبه به میدان خواهد رفت.

با اینکه / با وجود اینکه = in spite of

با اینکه کار بسیار دشواری بود، ولی من آن را پذیرفتم چون آن کار را دوست داشتم و درآمد خوبی هم داشت.

برعکس / برخلاف = in contrast

مصرف کنندگان آمریکایی تخم مرغ سفید را ترجیح می دهند. برعکس، خریداران بریتانیایی تخم مرغ قهوه ای را دوست دارند.

علی رغم = in spite of

علی رغم همه تلاش ما برای نجات مدرسه، مسئولان مدرسه تصمیم به تعطیلی آن گرفتند.

ولی / اما = but, yet

این ماشین خیلی قدیمی است، ولی هنوز خیلی خوب کار می کند و سریع است.


واژگان ربطی درباره نتیجه گیری

از این رو = therefore

برخی از قوانین بازی مبهم بود. از این رو، اقداماتی برای شفاف سازی آنها انجام شد.

از همه مهم تر = above all

رامین سخت کوش، شاد و، از همه مهمتر، راستگو است.

بدون شک / بی شک = undoubtedly

حیوان بیچاره خیلی مریض بود. دامپزشک گفت که بدون شک به زودی خواهد مرد.

بنابر این = consequently, therefore

پیشرفت تاکنون بسیار خوب بوده است. بنابراین، ما مطمئن هستیم که کار به موقع انجام خواهد شد.

به این دلیل / به همین دلیل / به این خاطر = for this reason

در سفر مشکل بزرگی پیش آمد. به همین دلیل، مجبور شدم نظرم را عوض کنم و به خانه برگردم.

به بیان دیگر / به عبارت دیگر = in other words

در این آموزشگاه، زبان ها به روش مستقیم، یا به بیان دیگر، بدون استفاده از زبان مادری، تدریس می شوند.

به بیان دقیق تر = to be more precise

ماشین های ما به اندازه کافی پیشرفته نیستند. به بیان دقیق تر، ما باید ماشین های خود را با تکنولوژی روز دنیا سازگار کنیم.

به طور خلاصه = in short

او مرد منظمی نیست، ناکارآمد است، و وقتی به او نیاز دارید هرگز آنجا نیست. به طور خلاصه، هرگز نمی شود روی کمک او حساب کرد.

به طور کلی / در کل / کلا = generally

به طور کلی، مردان قد بلندتری نسبت به زنان دارند.

چون = because

چون خانه تاریک بود، پله را ندیدم و به زمین خوردم.

در نتیجه = therefore

من خسته بودم و نتوانستم درس بخوانم. در نتیجه به رخت خواب رفتم.

در واقع / در اصل = as a matter of fact, actually

زمانی که در دانشگاه بودیم، او را خوب می شناختم. در واقع، ما دوستان صمیمی یکدیگر بودیم.

زیرا = because

ما به پیکنیک رفتیم ولی نتوانستیم زیاد لذت ببریم، زیرا هوا بسیار سرد و بارانی شد و مجبور شدیم زود برگردیم.


واژگان ربطی درباره مثال زدن

از جمله = including

شرکت ما با مشکلاتی از جمله مشکلات مالی مواجه است.

از قبیل = such as

این مبلغ برای پوشش هزینه هایی از قبیل سفر و اقامت است.

برای مثال / به عنوان مثال / مثلا = for example, for instance

دفاتر به راحتی می توانند دوستدار محیط زیست شوند. به عنوان مثال، با استفاده از بازیافت کردن کاغذها می توان به محیط زیست کمک بزرگی کرد.

به ویژه / به خصوص / مخصوصا = specifically, especially

من هرگز پیاده روی طولانی را دوست نداشتم، به خصوص در زمستان.

مانند / شبیه / مثل = like, similarly

با من مثل / شبیه / مانند یک بچه صحبت نکن.


واژگان ربطی درباره ترتیب یا توالی حوادث

اولا – ثانیا – ثالثا / اول اینکه / دوم اینکه / سوم اینکه = firstly, secondly, thirdly

اولاً آنها کارآمد نیستند و ثانیاً ساخت آنها گران است.

پس از آن / سپس / بعد از آن = afterwards, then

نخست سیب زمینی ها را خوب بشویید. سپس، آنها را خرد کنید.

در ابتدا / اول از همه / نخست = firstly, initially

اول از همه، بهتر است مطمئن شویم که همه چیزهایی را که نیاز داریم در اختیار داریم.

در نهایت / در آخر / بالاخره = finally, eventually

بعد از چند ساعت تأخیر، بالاخره هواپیما ساعت 8 عصر به فرودگاه رسید.

قبلا / پیش از این = previously

تقریباً نیمی از این گروه قبلاً سیگاری بودند.

برای خواندن نسخه انگلیسی این درس، اینجا را کلیک کنید.

8 comments on “واژگان ربطی در زبان فارسی با کاربرد آنها و مثال های ساده – دستور زبان فارسی”

    • سلام. “ظهور” یعنی: دیده شدن و “نو” یعنی جدید. در کل، نوظهور یعنی چیزی که تازه دیده شده یا تازه پیدا شده
      recently emerging

    • در جایی قرار داشتن یا قرار گرفتن یعنی در جایی بودن. قرار داشتن یعنی بودن
      to be in position

    • سلام. بله، هم معنی هستند، ولی “البته” دو کاربرد دارد. در یکی از کاربردها، البته برای تایید حرفی استفاده می شود. مثل مثال بالا “البته که موفق شدم، اون هم با معدل بالا”.
      One function: to verify or confirm something
      و کاربرد بعدی آن، برای نشان دادن تضاد است یا بیان یک شرط. مثلا، “تو می توانی موفق بشی، البته باید زیاد تلاش کنی”
      Another function: to propose a condition or to show that something is conditional. E.g. You can be successful (al-ba.teh) you should try very hard.

Leave a Comment

Chat