Reply To: داستان فارسی مبارزه با ترس – آموزش زبان فارسی

#105368

وقتی ژاله به خانه رسید، مادرش از دیدن یک بچه گربه در دستان ژاله بسیار متعجب شد و گفت: من فکر کردم از گربه می ترسی! چرا یک بچه گربه با خودت آوردی؟

ژاله گفت: من فکر می کنم که این بچه گربه مریض است و چون دلم برایش سوخت، او را به خانه آوردم.

Categories:

This page was published on by