Reply To: داستان فارسی مبارزه با ترس – آموزش زبان فارسی

#105380
Hajar Aziz Zanjani
Participant

مادر ژاله با خوشحالی گفت: ” خیلی خوبه، ما اگه ازش مراقبت کنیم به زودی حالش خوب میشه.”

ژاله خندید و خوشحال بود که با ترسش کنار آمده، خیلی با هیجان به طرف یخچال رفت و با ظرف شیر پیش مادر و بچه گربه برگشت.

آنها از بچه گربه مراقبت کردند و او دوست خوبی برای ژاله شد.

Categories:

This page was published on by