Login to study this lesson, or check its tags below.

صدای حیوانات مزرعه – آموزش زبان فارسی به کودکان

صدای حیوانات مزرعه

صدای حیوانات مزرعه

صبح شده بود. خورشید خانوم با روی خندون توی آسمون می درخشید. همه حیوانات مزرعه بیدار شده بودند و هر کدام مشغول کاری بودند.

مزرعه دار مهربون از راه رسید تا به همه حیوان ها غذا بده. برای مرغ و خروس و جوجه هاش دانه پاشید. علف تازه تو اصطبل ریخت. شیر گاو را هم دوشید.

از هر گوشه مزرعه، صدایی می اومد. بچه گربه ها، میو میو میو، باهم دیگه قایم موشک بازی می کردند.

اما کره اسب کوچولوی تنبل، هنوز تو اصطبل رو علف ها خوابیده بود برا همین مادرش بلند بلند صداش می کرد که از جایش بلند شود.

سگ مهربون گله، هاپ هاپ کنان مراقب گوسفند ها و بره ها بود. بره های پشمالو هم، بع بع کنان، دنبال هم کرده بودند.

صدای کواک کواک، کواک کواک اردک ها از پشت در انبار می اومد که توی حوضچه باهم آب بازی می کردند.

آقا گاوه حسابی کلافه بود چون که خیلی سر و صدا بود. اون هم بلند بلند، ماع! ماع! ماع! کرد تا شاید بقیه آروم بشن. گوساله شیطون، می خواست سر به سر کره اسب خواب آلو بگذاره.

بزغاله ها که داشتن یونجه می خوردند، با صدای آقا گاوه ترسیدند و مع مع کنان پیش مامان بزی دویدند.

خانوم مرغه، قد قد کنان با جوجه ها، توی لانه سرو کله می زد که یک ریز فقط جیک جیک، جیک جیک می کردند. آقا خروسه با صدای قوقولی قوقو روی سقف لانه قدم می زد.

خورشید خانوم از اون بالا همگی رو نگاه می کرد. با این همه سر و صدا، مزرعه چقدر قشنگ بود. ولی دیگه، کم کم باید غروب می کرد.

شب اومد و همه جا تاریک شد. حیوانات مزرعه همگی خسته بودند. هر کدام از آنها، توی جای خودش به خواب رفته بود. همه جا ساکت و آروم شده بود.

تازه موش موشی ناقلا، یواشکی سرک کشید تا ببینه همه حیوانات توی خواب نازی هستند؟ وقتی که مطمئن شد، بقیه موش ها رو هم خبر کرد تا حسابی توی انبار و مزرعه بدون نگرانی بگردند.


آموزش آنلاین زبان فارسی به کودکان با شعر و آهنگ، قصه های شیرین و بازگویی آن توسط کودکان و داستان نویسی

[/restricted]

Leave a Comment